محمد معصوم البكري ( نامى )
306
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
خود را بر سر كنار دريا گذاشته متوجه شدند . و آخر هر دو لشكر همچو درياى اخضر در تموج آمدند و خلقى كثير مقتول و مجروح شدند . روز ديگر دوده پيغام فرستاده كه اگر شما از كردهء خود نادم و پشيمان باشيد پس شمشير در گردن انداخته پيش ما آئيد « 1 » تا عفو جسارت شما « 2 » نموده آيد . آنها اين سخن بسمع رضا نشنوده همچنان در مقام جنگ و جدال بودند ، تا آنكه اكثر آنها بقتل رسيدند ، و قليلى كه ماندند عيال و اطفال خود را گرفته پيش ابره نام رفتند . ناقلان اخبار و راويان آثار چنين نقل و روايت كنند كه ابره بعد از آنكه عيال و اطفال مردم سومره پيش او رفتند ، ( او ) جمعى از برادران خود را جمع نموده ، باحضار لشكرهاى خويش فرمان داد . درين وقت دوده سومره به ابره پيغام فرستاده كه تو مردى ضعيفتر هستى ، ازين كارها ترا چه كار ؟ آنچه بقية السيف و عيال و اطفال گريختهها و كشتهها پيش تو آمده هستند بلامضائقه به طرف اينجانب بفرستيد ؛ بشما هيچ گفتگو و قيل و مقال نمىباشد . ابره در جواب پيغام چنين فرستاد كه خدا نخواسته باشد كه عوراتى كه بما التجا آورده باشند پيش تو فرستم ؛ اميد از عنايت يزدانى و يمن دولت حضرت سلطانى چنان است كه اين چند ضعيفه بما نيز مضائقه نميكنند و از بنده آنچنان امرى و كارى صادر نگردد كه موجب شرمندگى و خجالت و باعث افكندگى و انفعال باشد . بعد ازان دوده لشكر خود را آراسته بجانب ابره متوجه گرديد . و ابره با پنجاه سوار قراول شده گرد لشكر خود مىگشت كه ناگاه دوده با لشكر گران و خلقى انبوه از دور ظاهر شد . ابره با همان پنجاه سوار مانند فيل دمان و شير ژيان صف آراسته بميدان قتال و معركهء جدال در آمد ، و از جانبين خروشيدن بهادران و آواز نفير به آسمان
--> ( 1 ) و در اصل « آيند » ( 2 ) و در اصل « ايشان » .